محمد حسين آخوندى

44

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )

--> مرحلهء وصول به حقيقت تكيه دارد . به هيچ وجه اعتمادى به استدلالات عقلى ندارد . اين روش ، پاى استدلاليان را چوبين مىداند . به حسب اين روش ، هدف تنها كشف حقيقت نيست ، بلكه رسيدن به حقيقت است . روش عرفانى پيروان زيادى دارد و عرفاى نامدارى در جهان اسلام ظهور كرده‌اند ، از آن جمله بايزيد بسطامى ، حلاج ، شبلى ، جنيد بغدادى ، ذو النون مصرى ، ابو سعيد ابو الخير ، خواجه عبد اللّه انصارى ، ابو طالب مكى ، ابو نصر سراج ، ابو القاسم قشيرى ، محيى الدين عربى اندلسى ، ابن فارض مصرى ، مولوى رومى را بايد نام برد . مظهر و نمايندهء كامل عرفان اسلامى كه عرفان را به صورت يك علم مضبوط درآورد و پس از او هركس آمده تحت تأثير شديد او بوده است محيى الدين عربى است . روش سلوكى با روش فلسفى اشراقى يك وجه اشتراك دارد و دو وجه اختلاف ؛ وجه اشتراك آن دو تكيه بر اصلاح و تهذيب نفس است . اما دو وجه امتياز ، يكى اين است كه عارف استدلال را به كلى طرد مىكند ، ولى فيلسوف اشراقى آن را حفظ مىنمايد و فكر و تصفيه را به كمك يكديگر مىگيرد . ديگر ، هدف فيلسوف اشراقى مانند هرفيلسوف ديگر كشف حقيقت است ، اما هدف عارف وصول به حقيقت است . 4 . روش استدلال كلامى ، متكلمين مانند فلاسفهء مشاء تكيه‌شان بر استدلالات عقلى است ، ولى با دو تفاوت : يكى ، اين‌كه اصول و مبادى عقلى كه متكلمين بحث‌هاى خود را از آن‌جا آغاز مىكنند با اصول و مبادى عقلى كه فلاسفه بحث خود را از آن‌جا مىكنند متفاوت است . متكلمين خصوصا معتزله مهم‌ترين اصل متعارفى كه به كار مىبرند « حسن و قبح » است با اين تفاوت كه معتزله حسن و قبح را عقلى مىدانند و اشاعره ، شرعى . معتزليون يك سلسله اصول و قواعد بر اين اصل مترتب كرده‌اند ، از قبيل « قاعدهء لطف » و « وجوب اصلح » بر بارى تعالى و بسيارى مطالب ديگر ، ولى فلاسفه اصل حسن و قبح را يك اصل اعتبارى و بشرى مىدانند ، از قبيل مقبولات و معقولات عملى كه در منطق مطرح است و فقط در « جدل » قابل استفاده است نه در « برهان » ، ازاين رو فلاسفه ، كلام را « حكمت جدل » مىخوانند نه « حكمت برهانى » . يكى ديگر اين‌كه متكلم بر خلاف فيلسوف خود را « متعهد » مىداند ؛ متعهد به دفاع از حريم اسلام . بحث فيلسوف يك بحث آزاد است ؛ يعنى فيلسوف هدفش قبلا تعيين نشده كه از چه عقيده‌اى دفاع كند ، ولى هدف متكلم قبلا تعيين شده است . روش كلامى به نوبهء خود به سه روش منشعب مىشود : الف - روش كلامى معتزلى ؛ ب - روش كلامى اشعرى ؛ ج - روش كلامى شيعى . . . . اين چهار جريان در جهان اسلام ادامه يافتند تا در يك نقطه به يكديگر رسيدند و جمعا جريان واحدى را به وجود آوردند . نقطه‌اى كه اين چهار جريان در آن‌جا با يكديگر تلاقى كردند « حكمت متعاليه » ناميده مىشود . حكمت متعاليه به وسيله صدر المتألهين شيرازى ( متوفاى در سال 1050 هجرى قمرى ) پايه‌گذارى شد . كلمهء « حكمت متعاليه » به وسيله بو على نيز - در اشارات - به كار رفته است ، ولى فلسفهء بو على هرگز به اين نام معروف نشد . صدر المتألهين رسما فلسفهء خود را حكمت متعاليه خواند و فلسفه وى به همين نام مشهور شد . مكتب صدر المتألهين از لحاظ روش ، شبيه مكتب اشراقى است ؛ يعنى به استدلال و كشف و شهود توأما معتقد است ، ولى از نظر اصول و از نظر استنتاجات متفاوت است . در مكتب صدر المتألهين بسيارى از مسائل مورد اختلاف مشاء و اشراق يا مورد اختلاف فلسفه و عرفان و يا مورد اختلاف فلسفه و كلام براى هميشه حل شده است . فلسفهء صدر المتألهين يك فلسفهء التقاطى نيست ، بلكه يك نظام خاص فلسفى است كه هرچند روش‌هاى فكرى گوناگون اسلامى در پيدايش آن مؤثر بوده است ، ولى بايد آن را نظام فكرى مستقلى دانست . صدر المتألهين كتاب‌هاى متعدد دارد ، از آن جمله است : اسفار اربعه ، الشواهد الربوبيه ، مبدأ و معاد ، عرشيه ،